حسن حسن زاده آملى
25
هزار و يك كلمه (فارسى)
فضاى سنگين و غليظ به فضاى سبكتر و لطيفتر عبور نمايد ، در اين حالت نور امتداد خود را تغيير داده ، شعاع منكسر يا منعكس مىشود . لذا اگر چوبى را مورّبا در آب فرو كنند ، سايه آن در آب در غير جهت امتداد چوب ، منكسر به نظر مىآيد و حال آن كه چوب كج نشده است ؛ مثلا هر گاه چوبى را در جهت AB در آب فرو كنند ، سايه آن در آب در جهت RB ديده مىشود ؛ در صورتى كه امتداد AB خط SB است ؛ و يا اگر چيزى را در ظرفى بگذاريم كه در ته ظرف ديده نشود ، چون در آن ظرف آب بريزند تا حدّى كه سطح آب مشاهده شود و نور بتواند تا ته آن نفوذ كند ، به واسطه انكسار نور ، آن چيز در ته ظرف ديده خواهد شد و بزرگتر از حجم واقعى خود كه در ميان هوا ديده مىشد مرئى مىگردد ؛ چه اين كه آب غليظتر از هوا است و به جهت اين غلظت آن چيز بزرگتر به نظر مىآيد . لذا اگر كسى بر كنار دريا هنگام غروب قرص خورشيد و ماه بايستد ، با اين كه از افق فرو رفتهاند ، آنها را بالاى دريا مىبيند و گمان مىكند كه در واقع هنوز فوق افقاند . و همچنين قرص خورشيد و ماه و ساير اختران هنگام طلوع و غروب بزرگ ديده مىشوند و هر چه از افق بالا آيند كوچكتر مشاهده مىگردند ؛ و دليل اين امر همان اختلاف جرم شفّاف هوا در غلظت و رقّت است كه گفتهايم . و به همين جهت جرم آفتاب و ماه در وقت طلوع و غروب مايل به بيضى است ؛ زيرا يك طرف قرص آنها كه ملاصق بافق است ، در طبقه غليظتر از هوا واقع مىشود و بيشتر منكسر مىگردد ، و طرف مقابل كه از افق مرتفع است در فضاى رقيقتر است و انكسار آن كمتر و دو پهلوى قرص قهرا به يك نسبت منكسر مىگردد و چنان نمايد كه قرص آنها از يك جهت باريكتر باشد و به شكل بيضى نمايد ( اين انكسار نور تحت قواعدى است كه در فيزيك از آن بحث مىشود ) . جهت انكسار نور در جوّ است كه هيچ ستارهاى در جاى واقعى خويش ديده نمىشود و ارتفاع مرئى آنها از سطح افق نسبت به ارتفاع حقيقى آنها